آرشين ، دختر خردمند ايراني

هفته گشت و گذار ...

هفته پيش با گشت و گذار شروع شد و با گشت و گذار هم تموم خيلي عالي بود .. من عاشق هفته اي هستم كه گذشت عكسايي كه تو تنكابن و بعد بندر انزلي انداختيم.. يه جنگل بكر كه سمت 3 هزار بود و بايد از جاده خاكي ميگذشتيم خيلي عالي بود .. واين عكسا هم مربوط ميشه به انزلي و آب بازي من و ارشين. اولين باري كه ارشين حسابي از آب بازي تو دريا لذت برد و كلي خنديد..البته زمانش كم بود اما تو همون زمان كم كلي از شاد بودن و قهقهه هاي دختري شاد شديم اينم از دستاي ماسه اي ما بعد از يه اب بازي دلپذير ارشين در حال نظاره به كشتي و قايقها خيلي دوست داشت قايق سوار شه اما هوا طوفاني بود و ابري و زمان مناسبي براي قايق سواري نبود...
19 خرداد 1393

اولين سفر سه نفره...

كوچولوي من، تو مدت يك سال و هشت ماهي كه پا تو سياره ي زمين گذاشتي چندين بار مسافرت رفتيم اما اين سفر با سفراي قبلي فرق ميكرد!آخه اين اولين مسافرت سه نفره ي ما بود..يه سفر متفاوت به جزيره ي كيش... شيرين و جذاب و بيادماندني  روز اول:   روز دوم: روز سوم: ...
30 آبان 1392

يه سفر ديگه به شمال و...

سه شنبه گذشته ساعت8 صبح به همراه اقاجون اينا و خانواده عمو مجيد رفتيم سمت شمال .. يه سفر ديگه و يه حس خوب ديگه از اينكه آرشين با هر سفر كلي چيز ياد ميگيره و كلي بزرگ ميشه... مقصدمون خونه حاج خانوم بود. تو راه يه بار ايستاديم براي صبحونه و تقريبا ساعت 12 بود كه رسيديم.. 3 روز از روزهاي قشنگ 19 ماهگيت رو تو شهر تنكابن گذروندي... تمام روزت به بازي با آ(آرتميس)و نوه هاي خواهر حاج خانوم(ارشيا و ميترا) سپري ميشد.. اولين باري بود كه مدت طولاني تو جمع بچه ها قرار ميگرفتي و كلي شيطوني... و من از اين بابت كلي خوشحالم    بعد از ظهر روز اول رفتيم يه چرخي تو شهر زديم و  برگشتيم خونه. صبح روز دوم رفتيم دريا اين بار ترس زيادي از آب نداشتي و ...
9 مهر 1392
1